مرکز تخصصی شنا شناگران نیل

آب و هوا

به گزارش آلاچیق خبر ، در یکی از روزهای  آذرماه ۹۸، خاطره‌ای به یاد ماندنی برای گروهی از دختران شهرضایی رقم خورد.

در این روز، به همت مرحوم حاج محمدحسین صفیان، مدرسه‌ای به نام او در این شهر گشایش یافت و دانش‌آموزان با کوله‌پشتی‌هایی که از دستان سخاوتمند او دریافت کرده بودند، قدم به دنیای تازه‌ای از علم و دانش گذاشتند. آن روز، کوله‌پشتی‌ها تنها وسایل مدرسه نبودند، بلکه نمادی از عشق و حمایت بی‌پایان این مرد نیکوکار بودند.

چند سال گذشت، اما یاد محبت‌های حاج محمد حسین صفیان در دل دختران هنرجوی مدرسۀ صفیان هنوز زنده بود. به همین جهت، پس از شنیدن خبر درگذشت این خیر مدرسه‌ساز، دلسوزانه تصمیم گرفتند تا با حضور در مراسم تشییع و خاکسپاری، علاوه بر ابراز تسلیت، نشان دهند که محبت و دلسوزی این مرد بزرگ همیشه در دل‌هایشان خواهد ماند.

این حرکت ساده اما عمیق، با همراهی خانواده‌ها و کادر مدرسه، به عنوان تجلیلی از یاد و نام مرحوم صفیان، تبدیل به یک لحظه تأثیرگذار شد. دختران هنرجو با گل‌هایی در دست، به یاد روزهایی که با کوله‌پشتی‌های هدیه‌اش به مدرسه آمده بودند، مراسم تشییع را با احترام و قدردانی برگزار کردند.برگزاری چنین مراسمی، به همۀ ما یادآور می‌شود که انسان‌ها هرگز خاطرۀ نیکوکاران نیک‌اندیش را از یاد نمی‌برند و با گام برداشتن در مسیر مشابه، نه تنها با کلمات که با عمل و حرکت نیز قدردانی خود را از دست‌های سخاوتمند و قلب‌های بزرگ نشان می‌دهد.

به گزارش آلاچیق خبر، هنرستان کاردانش دخترانه حاج محمد حسین صفیان در شهرضا، که در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ افتتاح شده است، توانسته با پذیرش ۳۷ هنرجوی سال دهم در رشته‌های "مدیریت و برنامه‌ریزی امور خانواده" و "دوخت‌های سنتی" گام‌های مؤثری در آموزش همراه با تولید و کارآفرینی بردارد. از جمله فعالیت‌های این هنرستان می‌توان به تولید و فروش انواع غذاها و ترشیجات توسط هنرجویان در طول دوره آموزشی اشاره کرد.

پرنیا امیری، یکی از هنرجویان موفق و برتر شهرستانی و عضو تیم منتخب استانی، با اشاره به سابقه کاری خود گفت: «از کودکی در کارگاه تولید کیک و نان پدرم فعالیت می‌کردم و علاقه خاصی به این حرفه داشتم. همین امر باعث شد که رشته "مدیریت خانواده و امور غذایی" را انتخاب کنم و معتقدم این رشته برای دانش‌آموزان بسیار مفید است.»

کوثر خادم، دیگر هنرجوی این هنرستان، همراه با پرنیا امیری در اولین سال تأسیس هنرستان توانست در جشنواره "نان، شیرینی و شکلات" مقام اول شهرستان را کسب کرده و به مرحله استانی راه یابد. او در این خصوص گفت: «رشته پخت کیک و شیرینی سنتی شامل پنج مهارت اصلی است: هنر در خانه، کاربرد رایانه، سالم زیستن، و برنامه‌ریزی امور غذایی. مهارت‌هایی که در این رشته یاد می‌گیریم می‌تواند به درآمدزایی منجر شود. برای مثال، ما در سال دهم تولید انواع غذاها و ترشیجات را یاد گرفتیم.»

خادم ادامه داد: «با فروش کیک و نان سنتی سمنو در شهرضا که یکی از شهرهای مشهور در تولید سمنوی سنتی است، و همچنین با تولید و عرضه ترشیجات، توانستیم درآمد خوبی کسب کنیم. اکنون با مهارت‌هایی نظیر نقاشی، تزئین غذا و کیک، سفالگری و کارآفرینی می‌توانیم به کسب درآمد بپردازیم.»

گفتنی است که جشنواره استانی نان، شیرینی و شکلات فرصتی مناسب برای هنرجویان بود تا محصولات خود مانند "نان سنتی سمنو" و "کیک سنتی سمنو" را در نمایشگاه‌های مختلف عرضه کنند. در این جشنواره، پرنیا امیری و کوثر خادم به عنوان دو هنرجوی منتخب هنرستان حاج محمد حسین صفیان موفق به راهیابی به مرحله کشوری شدند و توانمندی‌های خود را در زمینه آموزش همراه با تولید به نمایش گذاشتند.

به گزارش آلاچیق خبر ، اولین روزهای ورود به مدرسه و در مجموع ورود به هر مقطع تحصیلی و شغلی خاطراتش در ذهن افراد ماندنی است و جایگاه ویژه‌ای دارد. خاطرات این ایام به دلیل تازگی داشتن و ورود به فضای جدید با بقیه خاطره‌های زندگی متفاوت است. خاطراتی که گاه شیرین و گاهی تلخ و فراموش‌نشدنی است.

در مقاطع مختلف تحصیلی به‌ویژه کلاس اول ابتدایی نقش‌آفرین این خاطره‌ها معلم‌ها و دوستان جدید هم‌کلاسی هستند که در این برهه از زندگی نقش‌آفرینی می‌کنند. اما نقش معلم در این میانه پررنگ‌تر است. با ورود معلم به صحنه زندگی کودکان خاطرات این همسفر چند ساله در زندگی آنان از اولین روز  رقم می‌خورد. در این همراهی چند ساله کوچک‌ترین حرف یا حرکت یا تبعیضی تا آخر عمر در ذهن کودک باقی می‌ماند و نقش می‌بندد و او فراموش نخواهد کرد.

هر چند به‌خاطرآوردن و مرور این خاطره‌ها بیشتر مواقع ساده و پیش‌پاافتاده به نظر بیایند ولی هر یک از این خاطرات گاهی به‌تنهایی سبب می‌شود تا تأثیر زیادی  در ذهن و رفتار آن کودک یا نوجوان تا آخر عمر باقی بگذارد و این مسوولیت معلمان عزیز را نسبت به دانش‌آموزان بیشتر می‌کند تا مراقب کوچک‌ترین اعمال و رفتار خود نسبت به کودکان در مسیر پر نشیب‌وفراز مدرسه و کلاس درس باشند.

همیشه خاطرات اول مهر را از دانش‌آموزان نقل می‌کنند اما امروز خاطره‌ای از مصطفی جهانمردی یکی از معلمان بازنشسته شهرضا نقل می‌کنیم که ۶۱ سال قبل در چنین روزی پا به کلاس اول گذاشت.

۶۱ سال حسرت برای یک کتاب رنگی

مصطفی جهانمردی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس به ۶۱ سال قبل بازمی‌گردد و با یادآوری خاطرات آن روز می‌گوید: ۶۱ سال قبل در چنین ایامی کلاس اول ابتدایی در دبستان کیان شهرضا رفتم. ساختمان این مدرسه راهرو و کریدور نداشت و همه کلاس‌ها رو به حیاط بود. محل آن در فلکه ژندارمری آن روزها بود فعلاً به‌جای آن یک هنرستان بنا شده است.

وی ادامه داد: تنها خاطره‌ای که از  آن سال به قول امروزی‌ها از روز شکوفه‌ها برایم ماندنی شد و عمری مواظب بودم از طرف من برای کسی پیش نیاید این بود که برای کتاب‌های فارسی صفحات داستانی اول کتاب را برای اولین‌بار به‌صورت رنگی چاپ کرده بودند و به‌صورت یک کتاب کوچک جداگانه به بچه‌ها می‌دادند. یک دسته از آن را برای کلاس ما آوردند و بین یکایک بچه‌ها توزیع کردند ولی نوبت به من که رسید آن کتاب کوچک تمام‌رنگی که بعدها در اول کتاب‌های کلاس اول ضمیمه شد؛ تمام شد و به من نرسید.

جهانمردی می‌گوید: گفتند اشکالی ندارد فردا برایت می‌آوریم و من هر روز انتظار گرفتنش را می‌کشیدم ولی آن فردا هرگز نیامد و من هیچ‌وقت موفق به دیدار آن کتاب کوچک که سایر هم‌کلاسی‌ها داشتند، نشدم.

این معلم بازنشسته ادامه می‌دهد، امروز که ۶۱ سال از آن روز می‌گذرد، هنوز در فکر دیدن آن کتاب قشنگ هستم، هر چند کسی به فکر این نبود که شاید کودکی  انتظار گرفتن و داشتن آن کتاب را مانند هم‌کلاسی‌هایش می‌کشد. به همین دلیل در تمام دوره معلمیم همیشه مواظب بودم که چنین تبعیضی از طرف من برای هیچ دانش‌آموزی پیش نیاید که امیدوارم این‌چنین بوده باشد.

وی تصریح می‌کند، به این بهانه شروع سال تحصیلی را به تمامی معلمان و دانش‌آموزان تبریک عرض کرده و برای دوستان همکار آرزومندم زیباترین نقش و خاطره را در ذهن پاک کودکان و نوجوانان باقی بگذارند.

مصطفی جهانمردی، معلم بازنشسته شهرضایی، ۳۰ سال خدمت در آموزش و پرورش علوم اجتماعی آن زمان را که شامل تاریخ، جغرافیا و علوم اجتماعی بود را تدریس می‌کرد و هنر نیز چاشنی درس‌هایش بود و به اعتراف مردم شهرش قبل از اینکه معلم درسی باشد معلم اخلاق و زندگی است.

به گزارش آلاچیق خبر / مدیرعامل آبفای استان اصفهان با بیان اینکه اجرای این عملیات ، افزایش منابع تامین آب جهت جمعیت حدود 185 هزار نفری شهر شهرضا را در برخواهد داشت ،اعلام کرد: تداوم خدمت رسانی و دسترسی مردم به آب شرب سالم و پایدار، از وظایف اصلی این شرکت است که در راستای نیل به این هدف، خدمتگزاران این شرکت تمام تلاش خود را به کار خواهند بست.

حسین اکبریان با توجه به تعددو پراکنده بودن منابع تامین آب در شهرضا ، اختلاط منابع تامین واستفاده از ظرفیت مخزن ۲۰۰۰متر مکعبی شهرک صنعتی امیر کبیر جهت ایجاد فشار مناسب آب در محله خمینی آباد را هدف اصلی اجرای این طرح عنوان کرد و گفت: در شرایط عادی نیاز آبی شهرضا بالغ بر ۴۰۰ لیتر برثانیه است که این میزان در ایام‌پیک‌مصرف تابستان به حدود ۵۲۰لیتر بر ثانیه میرسد و در چنین شرایطی استفاده از همه منابع تامین دارای استاندارد کیفی در دستور کار شرکت قرار میگیرد و اجرای این پروژه کمک شایانی به توزیع عادلانه آب در فصل تابستان خواهد داشت .
وی بیان کرد: این پروژه اوایل سال 1402 کلید خورد و در اجرای این خط انتقال از لوله پلی اتیلن به قطر 200 میلیمتر استفاده شده است.

مدیرعامل آبفای استان اصفهان افزود: برای اجرای این پروژه ، لوله گذاری از زیر سه رودخانه فصلی و عبور از میدان ورودی شهر منظریه به موازات کمربندی شهرضا به شیراز صورت گرفته، همچنین در طول مسیر لوله گذاری، موانع بسیاری از قبیل عبور از چند خط اصلی آب، گاز و مخابرات وجود داشته است .

به گزارش آلاچیق خبر ، معلم، اندیشمندی رهایی‌بخش و روشن‌فکری تحول‌آفرین است که ویژگی‌اش شجاعت اخلاقی و نقادی است؛ اگر تربیت را فراهم کردن زمینه‌های بالندگی و متعادل ساختن آدمی بدانیم و هدف از آن را فعلیت بخشیدن به استعدادهای وجودی انسان‌ها برای کمال و قرب الهی در نظر داشته باشیم، معلمان و مربیان در تحقق این امر نقش ارزنده و بسزایی داشته و دارند، در واقع فرهنگیان به عنوان کارآمدترین مصلحان اجتماعی هم در موضع اصلاح فردی تأثیرگذارند و هم می‌توانند پرچم اصلاحات اجتماعی را در دست داشته باشند.

از میان معلمانی که آموزش و ایثار را بخش جدایی‌ناپذیر زندگی خود می‌دانند، گفت‌وگویی با الهام کامیابی، معلمی که با وجود محدودیت شنوایی با ذوق و شوق فراوان در مدرسه باغچه‌بان به امر آموزش دانش‌آموزان می‌پردازد، داشتیم، وی همچنین به دانش‌آموزان استثنایی آموزش می‌دهد که از وسایل بازیافتی، وسایل کاربردی بسازند که این امر نشانه خلاقیت سرشار این معلم توانمند است.

الهام کامیابی با اشاره به بخشی از زندگی خود اظهار می‌کند: معلمی ناشنوا هستم و در شهرضا به دنیا آمده‌ام و اکنون در مدرسه‌ای مربوط به کودکان ناشنوا مشغول به تدریس هستم، با وجود اینکه در دوره تحصیلم امکانات مناسب برای ادامه تحصیل افراد ناشنوا نبود، در پنج سالگی به مدرسه‌ای به نام باغچه‌بان رفتم و دوره ابتدایی را آنجا به پایان رساندم و در کنار ادامه تحصیل که علاقه زیادی به خیاطی داشتم، برای گذراندن اوقات فراغت در آموزشگاه خیاطی ثبت‌نام کردم و مشغول کار خیاطی شدم.

معلم تلاشگر ادامه می‌دهد: پدرم که متوجه علاقه بسیار من نسبت به درس خواندن بود، کتاب‌های سال اول راهنمایی را تهیه کرد تا در منزل با کمک او و برادر بزرگم شروع به مطالعه کنم، در پایان سال نیز همراه با دیگر دانش‌آموزان در امتحانات شرکت و به لطف خدا نمره قبولی را کسب کردم، سپس در مدرسه راهنمایی ثبت‌نام شدم و توانستم سال‌های دوم و سوم را هم پشت سر بگذارم و مدرک سوم راهنمایی را کسب کنم.

کامیابی می‌گوید: برای ادامه تحصیل، خانواده‌ام مشکلات زیادی مانند اجاره‌نشینی و کمبود هزینه را تحمل کردند، همچنین پدرم که یک معلم بود درخواست انتقال به اصفهان را داد تا بتوانم در مرکز استان با بهره‌مندی از امکانات بیشتر فرایند تحصیل را به‌خوبی بگذرانم.

وی بیان می‌کند: چالش بزرگ‌تر این بود که در اصفهان نیز دبیرستان مناسبی برای تحصیل ناشنوایان وجود نداشت، ناچار برای ثبت‌نام در یکی از هنرستان‌ها اقدام کردم، اما در آن هنرستان هم من را ثبت‌نام نکردند، با تلاش پدر و مادرم توانستم در دبیرستان مکتبی اصفهان ثبت‌نام کنم که در آنجا هر روز دانش‌آموزان را به تحصیل و درس خواندن تشویق می‌کردند، دو سال بعد را در هنرستان شهید دستغیب ادامه تحصیل دادم و موفق به دریافت مدرک دیپلم در رشته طراحی و دوخت شدم.

معلم خوش‌ذوق می‌افزاید: در همان سال در آزمون کاردانی شرکت کردم و پذیرفته شدم و به مدت دو سال در آموزشکده سمیه نجف‌آباد به تحصیل و فراگیری علم و دانش پرداختم، با اینکه آن دوران روزگار سخت و طاقت‌فرسایی برایم بود و طی سال‌ها به همراه خانواده مشکلات عدیده‌ای را متحمل می‌شدیم، به علت همکاری و همیاری اعضای خانواده و علاقه‌ای که به کسب علم داشتم، تحمل تمام سختی‌ها برایم آسان شد تا اینکه موفق به کسب مدرک فوق دیپلم در رشته طراحی و دوخت شدم.

کامیابی ادامه می‌دهد: پس از فارغ‌التحصیل شدن به دنبال یافتن شغلی مناسب بودم، چرا که از طرفی سختی‌های تحصیل وجود داشت و از طرف دیگر چالش یافتن کار و استخدام شدن دشوار شده بود، اما با این حال باید تلاش می‌کردم تا مزد تمام زحمات و سختی‌هایی که خود و خانواده‌ام متحمل شده بودیم را بگیرم، بنابراین با پیگیری مداوم و سختی فراوان توانستم سال ۱۳۷۶ به صورت حق‌التدریس در آموزش‌وپرورش هنرستان استثنایی میر اصفهان مشغول به کار شوم.

وی اضافه می‌کند: سال بعد کلاس‌هایی برای دانش‌آموزان ناشنوا در هنرستان صدیقه طاهره برگزار می‌شد و با توجه به اینکه اعضای کادر این هنرستان از معلمان دوره ابتدایی خودم بودند و از گذشته آشنایی نسبی با من داشتند، درخواست کردند تا با بازگشت به زادگاه خود به این دانش‌آموزان آموزش دهم و من نیز با آغوش باز این پیشنهاد را پذیرفتم، زیرا با مشکلات و سختی‌های تحصیل بچه‌های ناشنوا آشنا بودم و می‌خواستم در حد توان، خدمتی به این قشر از دانش‌آموزان داشته باشم.

این معلم دغدغه‌مند می‌گوید: در آن سال دانش‌آموزان توانستند با موفقیت دروس را پشت سر بگذارند، اما سال بعد به دلیل کاهش آمار ثبت‌نام و فارغ‌التحصیل شدن دانش‌آموزان گذشته مجدد برای ادامه کار با مشکل مواجه شدم، بنابراین سال سوم به نجف‌آباد منتقل شدم تا به دانش‌آموزان ناشنوای آنجا آموزش دهم، سپس با گذشت چندین ماه دوباره به زادگاهم بازگشتم و در همان هنرستان صدیقه طاهره مشغول آموزش و تدریس شدم.

کامیابی ادامه می‌دهد: در حال حاضر در مدرسه باغچه‌بان شهرضا، یعنی همان مدرسه‌ای که دوران ابتدایی خود را در آنجا گذراندم، در کنار معلمان گذشته و همکاران جدید مشغول به شغل معلمی هستم و به آموزش دانش‌آموزان ناشنوا می‌پردازم، همچنین جا دارد از معلمان، دبیران، استادان و تمام کسانی که برای رشد و تعالی من زحمت کشیده‌اند تا به جایگاهی که در آن قرار دارم برسم، تشکر می‌کنم.

قبولی دانش‌آموزان در امتحانات و کنکور سراسری از خاطرات خوب و به‌یادماندنی است

وی خاطرنشان می‌کند: در آن زمان دانش‌آموزان عادی و ناشنوا با هم در یک کلاس می‌نشستند و دو معلم در یک کلاس تدریس می‌کردیم، برای همین کلاس فوق‌العاده شلوغی می‌شد و کنترل دانش‌آموزان برایمان مشکل شده بود، همچنین دانش‌آموزان ناشنوا از این اوضاع گلایه‌مند بودند و تمام این چالش‌ها و مشکلات موجب شد تا موضوع را با مدیر مدرسه مطرح کنیم و به دلیل تعداد اندک دانش‌آموزان ناشنوا با جدا شدن آن‌ها از دیگر دانش‌آموزان عادی موافقت شد.

معلم خلاق تاکید می‌کند: در بین دانش‌آموزانم تعدادی از آن‌ها استعداد بیشتری در زمینه طراحی داشتند و در مسابقاتی که در مدرسه اجرا می‌کردیم هم طراحی این دو دانش‌آموز از همه بهتر بود، به آن‌ها آموختم که در کنار هم و با همکاری رقابتی سالم داشته باشند تا پیشرفت کنند، تلاش این دو دانش‌آموز برایم ستودنی بود و برای همین همیشه در ذهنم ماندگار هستند.

کامیابی ادامه می‌دهد: با فرارسیدن فصل امتحانات دانش‌آموزان دچار استرس و اضطراب می‌شوند، اما همیشه سعی می‌کنم مانند مادری که برای فرزندش تلاش می‌کند، با آن‌ها صحبت کنم و حس امید را در دلشان قوت بخشم و قانعشان کنم که با تلاش کردن می‌توانند نمرات خوبی کسب کنند، همیشه در روز اعلام نتایج در کنار دانش‌آموزان هستم و از اینکه امتحانات را به‌خوبی پشت سر گذاشته‌اند، خوشحال می‌شوم و آن‌ها را با برنامه‌های مختلف خوشحال می‌کنم.

وی عنوان می‌کند: با عملکرد و استعداد خوبی که دانش‌آموزان دارند، همواره آن‌ها را برای شرکت در کنکور سراسری تشویق می‌کنم، وقتی دانش‌آموزان در کنکور ثبت‌نام و به دانشگاه راه پیدا می‌کنند، خوشحالی من به عنوان معلمی که نتیجه زحمات و تلاش‌های خود را می‌بیند، چندین برابر است، دانش‌آموزان ناشنوا شرایط خاصی برای آموزش و یادگیری دارند و قبولی آن‌ها در دانشگاه نیز اتفاق بزرگی است که مسیر زندگی آنها را تغییر می‌دهد.

معلم تلاشگر بیان می‌کند: قبولی دانش‌آموزان در کنکور سراسری از خاطرات خوب و به‌یادماندنی شغل معلمی است، به ویژه اینکه توانسته بودم دانش‌آموزان ناشنوا را یاری و به آن‌ها ثابت کنم که اگر بخواهند، می‌توانند با تلاش و توکل به خدا همچون دیگر افراد به اهدافشان دست پیدا کنند، شاید آن‌ها از نعمت شنیدن محروم باشند، اما بهره هوشی خوبی دارند و می‌توانند با قدم گذاشتن در هر کاری موفق شوند.

آموزش ناشنوایان در دوران شیوع کرونا با خلاقیت معلمشان / ‏‬ طراحی ماسک لب‌خوانی برای تدریس

کامیابی با بیان اینکه معلمی شغل نیست، بلکه عشق است، ادامه می‌دهد: اولین معلم خدا و سپس رسول او است، پس چطور می‌توانیم به عنوان شغل از آن یاد کنیم، معلمی روش انسان‌سازی است، معلمی چراغی روشن است که هادی و هدایت‌کننده و روشن‌ساز جامعه است، به همین سبب اگر در برابر معلمی شغل دیگری به من پیشنهاد می‌شد، قبول نمی‌کردم، همچنین پدرم معلم بوده است و این انگیزه‌ای شد تا به این شغل علاقه پیدا کنم و بیشتر انرژی و فعالیتم را در این مسیر به کار گیرم.

این معلم خلاق با استفاده از خلاقیت خود توانست برای تدریس مناسب‌تر در دوران شیوع کرونا، ماسکی طراحی کند که بتواند با دانش‌آموزان ارتباط مؤثری داشته باشد و از فرایند آموزش بازنماند، او در این خصوص می‌گوید: افراد ناشنوا یا کم‌شنوا از نشانه‌های بصری برای درک و فهم سخن افراد استفاده می‌کنند که استفاده از ماسک‌های معمولی برای آن‌ها مشکلاتی را ایجاد کرده بود.

وی اضافه می‌کند: استفاده از ماسک‌های عادی برای تدریس مناسب نبود، چرا که لب‌ها را می‌پوشاند و اگر دانش‌آموزان به زبان اشاره مسلط نباشند، برای برقراری ارتباط از طریق لب‌خوانی دچار مشکل می‌شوند، همچنین دیدن لب آموزگار و چهره او بر روند آموزش و رابطه آموزگار بر دانش‌آموز تأثیر می‌گذارد.

کامیابی عنوان می‌کند: استفاده از ماسک‌های شفاف برای دیدن لب خوانی و درک بهتر حالت چهره می‌تواند کمک بسیاری به ناشنوایان و کم‌شنوایان کند تا ارتباط مطلوب و مؤثری با اطرافیان داشته باشند، با ماسک‌های شفاف در دوران شیوع بیماری کرونا بدون هیچ ناراحتی و با ذوق و شوق بسیار در مدرسه باغچه‌بان با ماسک‌هایی که خودم دوخته بودم، به تدریس ادامه دادم و دانش‌آموزان بهتر و راحت‌تر مطالب را یاد می‌گرفتند.

معلم با نشاط و فعال در زمینه فعالیت‌های ورزشی نیز مهارت فوق‌العاده‌ای برای آموزش دادن دانش‌آموزان دارد، همچنین در آموزش کاربردی مفاهیم درسی به‌ویژه درس ریاضی تبحر خاصی دارد و در تولید محتوا نیز توانمند است، او فردی بسیار معتقد و مقید به انجام فرایض دینی، صبور و باوقار است و هدف خود از انتخاب مسیر معلم شدن را اینگونه بیان می‌کند: در این کار لذت معنوی و شور و هیجان وافری نصیبم می‌شود و برکت آن را در زندگی خود احساس کرده است و علاقه بسیاری به خدمت‌رسانی و کمک به دانش‌آموزان ناشنوا دارد.

 

به گزارش آلاچیق خبر ، سال‌هاست روی ویلچر نشسته است، اما شانه‌به‌شانه دانش‌آموزانش راه می‌رود و به امید به بار نشستن تلاش‌هایش، درست مثل یک باغبان آن‌ها را می‌پروراند. با خنده‌های «بی‌صدایشان» می‌خندد و حرف‌های ناگفته‌شان را به‌خوبی می‌شنود و به آن‌ها پاسخ می‌دهد.

«ایران جاوری» حدود ۲۵ سال است که هر روز به عشق دانش‌آموزانش مسیر خانه تا مدرسه را با ویلچر طی می‌کند تا به دبستان «باغچه‌بان» برسد؛ مدرسه‌ای که نامش همه را یاد جبار باغچه‌بان که نخستین مدرسه ناشنوایان ایران را راه‌اندازی کرد، می‌اندازد.

در روزهایی که نام معلم بیش از هر زمان دیگری بر زبان‌ها جاری می‌شود، گروه خبری مسیر هشتادکیلومتری را پیمود تا در سفر نیم‌روزه‌ای به شهرضا، روایتگر زندگی «ایران جاوری» معلم دارای معلولیتی باشد که زندگی را موهبت خداوند به خود می‌داند.

لبانش خندان و چشمانش پر از شور و عشق زندگی‌کردن بود، این را به‌وضوح می‌توانستی ببینی، دلیلش هم معلوم است، در طول تدریس، حضور بچه‌ها، دنیای پاک و شیطنت‌های خاصشان به او روحیه می‌دهد و هیچ‌چیز به‌اندازه موفقیت بچه‌ها خوشحالش نمی‌کند، این معلم فداکار با وجود بیماری نادر «دیستروفی عضلانی پیش‌رونده» که از سال‌ها قبل درگیر آن شده و ویلچرنشین است، با عشق و علاقه فراوان و انگیزه بسیار بالا هر روز سر کار خود حاضر می‌شود و اوقات بسیار زیادی را برای خدمت به دانش‌آموزان معلول آموزشگاه باغچه‌بان شهرضا صرف می‌کند.

جاوری به‌سادگی شروع به معرفی خود می‌کند: ششم بهمن ۱۳۵۱ در شهرضا به دنیا آمدم و از ۱۲ سالگی به‌تدریج دچار بیماری نادر «دیستروفی عضلانی پیش‌رونده» شدم، دیستروفی عضلانی به بیماری ژنتیکی بازمی‌گردد که موجب ضعف پیش‌رونده و تباهی عضلات اسکلتی بدن (یعنی همان عضلاتی که هنگام حرکت ارادی به کار می‌گیریم) می‌شود. در طول دوران تحصیل تا پیش از ۱۲ سالگی همواره در مدرسه به عنوان دونده و کوهنورد مشهور بودم و هیچ‌یک از دانش‌آموزان پای رقابت با من را نداشتند، به‌طوری که یک روز با یکی از دانش‌آموزان کلاس پنجم با تعیین مسافتی توسط معلمان مسابقه دو برگزار شد و دوستم با گریه از معلم درخواست تعویض مرا داشت، چرا که می‌دانست برنده مسابقات هستم، بسیار خرسند بودم که در آن مسابقه برنده می‌شوم و رتبه کلاسم بالا می‌رود، هنگامی که سوت مسابقات نواخته شد هر دو شروع به دویدن کردیم، اما در میانه مسیر بدون هیچ‌گونه اتفاقی، دیگر نتوانستم مسافت را طی کنم و نتایج مسابقات به نفع دوستم تمام شد، در مسیر بازگشت به منزل به دلیل شدت ناراحتی و استرس به زمین خوردم و شروع بیماری‌ام هم از آنجا بود، افرادی که به این بیماری مبتلا هستند، بارها زمین‌خوردن‌های مکرر را تجربه می‌کنند، در دیستروفینوپاتی‌های شدید، ضعف عضلانی به‌تدریج باعث ایجاد جمع‌شدگی و انحراف در ستون فقرات و دست و پا می‌شود و این تغییر شکل‌ها حمل‌ونقل بیمار را مشکل‌تر می‌کند و شدت ضعف عضلانی بازهم افزایش می‌یابد.

او ادامه می‌دهد: در دوران تحصیل چه در مدرسه و دانشگاه با وجود اعتمادبه‌نفس بالایم هیچ نگاه ترحم‌آمیزی به من نشد، همه اینها را مدیون خانواده‌ام هستم که با نوع تربیتشان مرا قوی بار آوردند، در طول دوران تحصیل همواره سعی داشتم از گوشه‌گیری پرهیز کنم، به همین خاطر رابطه خوبی با هم‌کلاسی‌هایم برقرار کردم و دوستان زیادی دارم، برای کنارآمدن با این بیماری دوران بسیار سختی را گذراندم، چرا که همیشه خاطرات مسابقات دو و کوهنوردی یادآور روزهای خوش زندگی‌ام بود، اما دیگر نمی‌توانستم بدوم یا از کوه بالا بروم!

جاوری بیان می‌کند: از کودکی می‌خواستم معلم شوم و با گرفتن گچ در کنار تخته‌سیاه با دانش‌آموزان زندگی کنم، اکنون بدون اینکه احساس کنم بیمارم، زیباترین احساساتم را نثار زیباترین گل‌های باغچه علم و دانش می‌کنم. سال ۷۰ در رشته علوم‌انسانی دیپلم گرفتم، همان سال در دانشگاه تهران قبول شدم و در رشته الهیات لیسانس گرفتم و تا پایان تحصیلات، به‌جز سختی‌هایی که برای بالارفتن از پله‌های دانشگاه متحمل شدم، مشکل خاصی نداشتم و تنها به دلیل وجود پله‌های دانشکده، مجبور به استفاده از ویلچر شدم، اما بعد از گرفتن لیسانس، به دلیل تحصیل در رشته الهیات با گرایش تاریخ و تمدن ملل اسلامی باید در سازمان ارشاد و به‌تبع آن ادارات استخدام می‌شدم، باتوجه‌به این رشته و علاقه شدیدی که به شغل معلمی داشتم، ابتدا به اداره ارشاد و کتابخانه‌های سطح شهر مراجعه کردم، اما من را نپذیرفتند و در ادامه برای پیداکردن شغل از سال ۷۴ تا ۷۹ هر هفته به اداره آموزش و پرورش استان می‌رفتم، اما به علت شرایطم کاری که مناسب من باشد، پیدا نمی‌شد تا اینکه در این رفت‌وآمدهای مکرر، یکی از مسئولان آموزش و پرورش، حضور در مدارس استثنایی را پیشنهاد دادند.

این معلم پرتلاش می‌گوید: پس از روزها و سال‌ها بالاخره، ششم اردیبهشت سال ۷۹ که به‌هیچ‌وجه نیروی از سوی آموزش و پرورش جذب نمی‌شد، به طور معجزه‌آسایی ابلاغیه هشت ساعت حق‎‌التدریس در مدرسه استثنایی باغچه‌بان به‌عنوان معلم پرورشی صادر شد، با وجود وضعیتم مدیر مدرسه به‌خوبی از من استقبال کرد و بدون اینکه حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای به وضعیت جسمی‌ام کند، مرا پذیرفت.

شعرخوانی دانش‌آموزان ناشنوا با استفاده از شیوه‌های ابتکاری و خلاق

این معلم پرورشی فداکار روزهای آغاز شروع دوران معلمی‌اش را این‌گونه روایت می‌کند: مدرسه باغچه‌بان ویژه افراد ناشنوا، نابینا، کم‌توان ذهنی و چندمعلولیتی بود، به دلیل تحصیل در رشته الهیات، هیچ‌گونه آشنایی با این محیط نداشتم، اما چون در دوران دانشگاه خط بریل را از یکی از دوستانم آموخته بودم و به خط بریل برای او نامه می‌نوشتم تا حدودی با آن آشنا بودم، اما با حرکات ایماواشاره دانش‌آموزان ناشنوا به‌هیچ‌وجه آشنایی نداشتم که با کمک همکاران و در کنار دانش‌آموزان طی دو هفته زبان اشاره را آموختم و سر کلاس درس رفتم.

او می‌افزاید: در طول تدریس، حضور بچه‌ها، دنیای پاک و شیطنت‌های خاصشان به من روحیه می‌داد و هیچ‌چیز به‌اندازه موفقیت بچه‌ها خوشحالم نمی‌کرد، اگر خوشحال بودند از صمیم قلب برایشان خوشحال می‌شدم، از سال ۷۹ تا ۸۴ به‌عنوان معلم پرورشی حق‌التدریس توانستم از سوی آموزش و پرورش استان عنوان معلم نمونه را کسب کنم و در دوران خدمتم ضمن یادگیری رشته کامپیوتر، فعالیت‌های موردنیاز مدرسه را انجام می‌دادم.

جاوری با اشاره به اینکه تلخ‌وشیرین کار با کودکان استثنایی زیاد است، می‌گوید: شیرینی لحظه سخن‌گفتن یک دانش‌آموز ناشنوا را با هیچ حس لذت‌بخش دیگری عوض نمی‌کنم، زیرا دنیای این کودکان خاص، بی‌ریا و پر از صداقت است، این دانش‌آموزان با چشمان خود می‌شنوند و با دستان خود سخن می‌گویند، به همین دلیل سعی کردم با کمک آن‌ها گروه سرودی را در مدرسه تشکیل دهم که باورش برای برخی افراد سخت بود، چرا که معتقدم این بچه‌ها با چشمانشان می‌شنوند و با دست‌هایشان حرف می‌زنند؛ دنیای آن‌ها آن‌قدر متفاوت است که فارغ از هیاهوی مردم این جهان به گفت‌وگو با هم می‌نشینند.

 

او معتقد است: هر صدایی برای خودش ارتعاش خاصی دارد و تمام استخوان‌های بدن ما ارتعاش را درک و حس می‌کنند؛ چون گوش ما می‌شنود، ما یاد گرفته‌ایم که صداها را از طریق گوش بشنویم، اما افراد کم‌شنوا از طریق کل استخوان‌های بدنشان قادر به دریافت ارتعاش صداها هستند، ازاین‌رو گروه سرود ناشنوایان مدرسه باغچه‌بان استثنایی شهرضا را با استفاده از شیوه‌های ابتکاری و خلاق به جایگاهی برتر در سطح شهر رساندم.

این مربی توانا نحوه آموزش اجرای سرود و انتقال کلام به ناشنوایان و تشکیل گروهی سرودی موفق را این‌گونه بیان می‌کند: روزی که کنار تخته‌سیاه تدریس می‌کردم، احساس کردم بچه‌ها لذتی از خواندن شعر نمی‌برند، خیلی سعی کردم که احساس شعر را به بچه‌ها انتقال دهم، اما نشد تا اینکه ریتم شعر را با اجرا و با کمک معلمان روی دستانم آوردم و چندین ماه آموزش اشعار به دانش‌آموزان را پیگیری کردم و وقتی بچه‌ها اجرا داشتند، کسی باورش نمی‌شد که بتوانند محتوای شعر را این‌قدر زیبا و بااحساس با دستانشان بیان کنند.

جاوری هدف از آموزش به این کودکان را واردکردن آنها به جامعه عادی عنوان می‌کند و می‌گوید: معلمان آموزش و پرورش استثنایی، افرادی صبور، فداکار و با والدین هم در ارتباط هستند، مسئولیت عمده این معلمان، ارائه آموزش و تمرین‌های درمانی به دانش‌آموز است.

جامعه معلولان شهرضا را راه‌اندازی کردم / آموزش زبان انگلیسی و عربی به دانش‌آموزان روشن‌دل

او ادامه می‌دهد: بازه زمانی که وارد آموزش و پرورش نشده بودم از سال ۷۴ تا ۷۹ جامعه معلولان شهرضا را راه‌اندازی کردم و در این دوران به مرکز بهزیستی شهرضا مراجعه می‌کردم که متوجه وجود اتاق‌های بدون کارایی شدم و از مسئولان آن اداره درخواست کردم که یکی از اتاق‌ها را برای تدریس زبان انگلیسی در اختیارم بگذارند، البته بعضی روزها عصرها در منزل خود بدون هیچ هزینه‌ای مکالمه زبان انگلیسی، آموزش زبان عربی و آموزش قرآن به زبان انگلیسی را برای دانش‌آموزان نابینا انجام می‌دادم و تاکنون زبان‌آموزان نابینای زیادی را تربیت کرده‌ام، همچنین سعی کردم در جذب دانش‌آموزان به مسائل دینی و آموزش احکام نماز و روزه خلاق عمل کنم تا دانش‌آموزان با اشتیاق بیشتری در این مسیر گام بردارند.

این معلم فداکار که در آستانه بیست و پنجمین سال خدمت در آموزش و پرورش به سر می‌برد، همچنین نویسنده کتاب‌بازی‌های بومی و محلی است که با استقبال زیاد جامعه فرهنگی و دانش‌آموزان مواجه شده است و حکم قهرمانی در رشته ورزشی بوچیا را نیز در کارنامه فعالیتی خود دارد، می‌گوید: به‌واسطه معلولیتم و درک متقابل درد و رنجی که این دانش‌آموزان متحمل می‌شوند و عشق و علاقه به آن‌ها، هر روز باانگیزه بیشتری سر کار خود حاضر می‌شوم.

جاوری که خوش‌خلقی و حسن رفتارش زبانزد همکاران، والدین و دانش‌آموزان است، در ادامه از دغدغه خود برای دانش‌آموزان استثنایی می‌گوید: آرزویم فراهم‌شدن امکانات کافی برای دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی و معلول است و دوست دارم شرایط کاری برای آینده آن‌ها فراهم شود، همچنین به مدارس فنی و حرفه‌ای مختص آن‌ها نیاز داریم، چرا که باید در آینده استقلال پیدا کنند، دغدغه آینده آن‌ها بزرگ‌ترین نگرانی ما و خانواده‌هایشان است و البته باتوجه‌به نیازی که در آن‌ها دیده می‌شود، شرایط گفتار و درمان برای آن‌ها فراهم شود.

او می‌افزاید: گاهی برخی خانواده‌ها خسته و ناامید می‌شوند و صبر و تحملشان کم می‌شود، بنابراین بر اساس نیاز هر ماه جلسه‌ای با خانواده آن‌ها می‌گذاریم و سعی می‌کنیم با تک‌تک خانواده‌ها صحبت و به‌نوعی تزریق روحیه کنیم، البته راهکارهایی را پیش پای خانواده‌ها می‌گذاریم و باتوجه‌به اینکه به اخلاق این کودکان به‌خوبی آگاهیم، سعی می‌کنیم بهترین راه‌حل را به آن‌ها پیشنهاد کنیم و به آن‌ها می‌گوییم که این کودکان با دیگران هیچ فرقی ندارند و تنها پیشرفت کاری‌شان کمی کند است و هر جلسه با پیشرفت‌هایی که از کودکان به آن‌ها نمایش می‌دهیم، امید به آینده در دل خانواده‌ها جانی دوباره می‌گیرد.

این معلم ایثارگر در پایان، بدون احساس خستگی از ۲۵ سال تلاش در راه تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا می‌گوید: من عاشق کارم هستم و هیچ‌وقت نشده که بعد از ساعت‌ها کار احساس خستگی کنم، برای من کار با این بچه‌ها خود زندگی است که با هر کلمه جدیدی که بچه‌ها یاد می‌گیرند، دریچه‌ای تازه از امید به رویم باز می‌شود، بهترین صدا برای من، صدای کودکان ناشنوایی است که می‌کوشند تا به همه بگویند شنواترین هستند، بهترین تصویر برای من تصویری است که کودکان نابینا با آن خدا را وصف می‌کنند.

کلام آخر باغبان مهربان باغچه‌بان که با بغضی در گلو و اشک بر زبان جاری می‌شود: دغدغه‌ام آینده کودکان باغچه‌بان است که روزها و ماه‌ها را در کنارشان گذراندم، همیشه به فردای آن‌ها می‌اندیشم، مهم است که نگاهی ویژه‌تر به آن‌ها داشته باشیم و خودمان را جای والدین این کودکان قرار دهیم، چرا که آن‌ها هم فرزندان همین آب‌وخاک هستند و نیاز به رشد دارند، پس هر آنچه که برای کودکان عادی خواسته‌ایم و فراهم کرده‌ایم را باید برای کودکان با نیازهای ویژه هم فراهم کنیم تا شاهد پیشرفت چشمگیر آن‌ها نیز باشیم.

به گزارش آلاچیق خبر ، اشک‌های مادری که نتوانسته بود فرزندش را در مدرسه ثبت نام کند دلش را به درد آورد و تصمیم گرفت برای حل یک مشکل بزرگ، دست به کاری بزرگ بزند.

قضیه از این قرار بود که ۴۰- ۵۰ نفر از دانش‌آموزان شهرضایی در هیچ شاخه‌ای مجاز به انتخاب رشته نشده بودند، معدل پایین آن‌ها هم مزید بر علت شده بود تا مدیران مدارس زیر بار ثبت نامشان نروند.

میثم سالک یک نومعلم شهرضایی است که با شنیدن ماجرا تصمیم می‌گیرد برای حل این مشکل چاره‌ای بیندیشد؛ حالا که مدرسه‌های موجود این دانش‌آموزان را نمی‌پذیرند، مدرسه‌ای برای خود آن‌ها خواهیم ساخت!

مدت‌ها از متروکه شدن مدرسه شهید محمدحسن آزادی که روزی محل تحصیل و بازی دانش‌آموزان متوسطه اولی بود می‌گذشت، دیگر از هیاهو و سر و صدای بچه‌ها در میان راهروها و حیاط مدرسه خبری نبود؛ اما میثم قصد داشت بار دیگر این مدرسه را زنده کند.

خودش ماجرا را اینطور روایت می‌کند: «مدرسه شهید آزادی به دلیل کم شدن تعداد دانش‌آموزان از چرخه استفاده خارج شده و پس از گذشت چندسال حالت مخروبه به خود گرفته بود. اما با توجه به مشکلات پیش‌آمده تصمیم گرفتم آن را دوباره راه‌اندازی کنم.»

اما راه‌اندازی دوباره مدرسه‌ای که مدت‌ها است به آن رسیدگی نشده، کار آسانی نیست. دیوارها ریخته است، بخشی از سقف خراب شده و در و پنجره‌ها را به مدرسه دیگری برده‌اند؛ راه زیادی در پیش است تا این ساختمان، دوباره مدرسه شود.
این معلم شهرضایی در مورد ماجرای بازسازی مدرسه چنین می‌گوید: «با توجه به بالا رفتن تعداد دانش‌آموزان، یک مهر تصمیم گرفته شد که مدرسه شهید آزادی دوباره راه‌اندازی شود، بنابراین من ۴ مهر مدرسه را تحویل گرفتم و کار را شروع کردم و بالاخره در هفته اول آبان کار تمام شد و مدرسه را بازگشایی کردیم.»

راه البته طولانی و پرفراز و نشیب بود؛ نه‌تنها باید مدرسه بازسازی می‌شد، بلکه تجهیز کارگاه نیز لازم بود تا محیط مدرسه، به محیط یک هنرستان تبدیل شود؛ فرایندی که ۳۳ روز به طول می‌انجامد.

میثم سالک در مورد فرایند آماده‌سازی مدرسه چنین روایت می‌کند: «روزی که مسئولیت اینجا را برعهده گرفتم اوضاع به قدری خراب بود که حتی نمی‌شد یک دقیقه هم در فضای مدرسه ماند. اما چون این مسئولیت را قبول کرده بودم، می‌دانستم که باید جهادی عمل کنم. علی‌رغم این که هیچ بودجه‌ای برای نوسازی و بهسازی مدرسه درنظر گرفته نشده بود خودم کار را شروع کردم.»

او ادامه می‌دهد: «پیش از قبول این مسئولیت، استخاره کرده بودم و حالا که خوب آمده بود تصمیم گرفتم با تمام ظرفیت به میدان بیایم.»

ین کار هزینه زیادی می‌طلبید، اما بودجه‌ای به آن اختصاص داده نشده بود. بنابراین میثم با هزینه شخصی شروع به کار می‌کند. آقای سالک در این مورد می‌گوید: «در مجموع ۵۳ میلیون برای نوسازی مدرسه فراهم کردم؛ یک وام ۲۰ میلیونی به حساب خودم از بانک گرفتم و ۱۲ میلیونی که به عنوان معوقات رتبه‌بندی برایم واریز شده بود را هم روی آن گذاشتم. مبلغی هم پس‌انداز شخصی داشتم که آن را برای تعویض خودرو کنار گذاشته بودم اما تصمیم گرفتم این پول را برای مدرسه هزینه کنم.»

این معلم شهرضایی، با خنده از این که هنوز با همان خودروی RD قدیمی‌اش تردد می‌کند سخن می‌گوید و می‌افزاید: «دلم برای این بچه‌ها که هیچ‌جا قبولشان نمی‌کردند می‌سوخت، نمی‌خواستم ترک تحصیل کنند..»

برای این که سرعت کار بیشتر شود، خودش هم به میدان می‌رود. گچ‌کاری، بنایی، رنگ‌کاری، جوشکاری و بهسازی باغچه؛ هرکاری که از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد تا مدرسه زودتر آماده شود.

میثم سالک در مورد آن روزها می‌گوید: «در تمام مدت آماده‌سازی مدرسه صبح‌ها ساعت ۷:۳۰ می‌آمدم و شب ساعت ۱ نیمه‌شب به خانه می‌رفتم. یک روز هم کار را تعطیل نکردیم تا بچه‌ها از درس و مدرسه عقب نیفتند.»

بالاخره ۷ آبان مدرسه آماده می‌شود. وقتی میثم روز جمعه با خانواده‌ها تماس می‌گیرد که فرزندشان را برای ثبت نام بیاورند، کسی باورش نمی‌شود. می‌پرسند «واقعاً شما از آموزش و پرورش تماس گرفته‌اید؟ مگر آموزش و پرورش جمعه‌ها هم کار می‌کند؟»

او می‌گوید: «در نهایت یک هفته برای ثبت نام وقت گذاشتیم، یک هفته صرف خرید کتاب شد و سه روز هم برای اندازه‌گیری و دوخت لباس کار بچه‌ها صرف کردیم و بالاخره کلاس‌ها شروع شد.»

این معلم شهرضایی اضافه می‌کند: «البته معلم‌هایمان خیلی خوب هستند و در بهترین مدرسه‌های شهر تدریس می‌کنند. یعنی بچه‌های مدرسه ما چیزی کم ندارند.»

امروز ۵۳ دانش‌آموز در هنرستان شهید محمدحسن آزادی شهرضا مشغول به تحصیل هستند. میثم سالک، با وجود این که هنوز هم معاون و نیروی خدماتی ندارد اما با عشق و علاقه مدرسه را اداره می‌کند تا روزنه امیدی در آینده بچه‌های مدرسه‌اش روشن کند.

او معتقد است: «این‌ها بچه‌های مستعدی هستند. درست است که از نظر درسی ضعیف هستند اما می‌توانند برای کشور ارزش‌آفرین باشند و باعث پیشرفت شوند. جالب است بدانید که ما اوایل کار مدرسه، تجهیزات نداشتیم و وقتی برای راه‌اندازی رشته تعمیر لوازم خانگی درخواست میز کار کردیم ۱۰ میلیون تومان برای ما واریز کردند. ما ۳ میز احتیاج داشتیم در صورتی که قیمت هر میز ۸ میلیون تومان بود. بنابراین خود بچه‌ها دست به کار شدند و میزها را با کمترین هزینه و طبق استانداردهای موحود ساختند.»

میثم سالک، نمادی از معلمان ایثارگر ایران است که وقتی به او می‌گویی آرزو کن، برای خودش چیزی نمی‌خواهد بلکه به عنوان کلام پایانی می‌گوید: «هنرستان‌ها و به خصوص هنرستان‌ها نوپا مشکل تجهیزات دارند، تنها چیزی که من می‌خواهم بگویم این است که در زمینه تأمین این تجهیزات، با مدارس بیشتر همکاری شود.»

و راستی مگر معنای معلمی جز این است؟

به گزارش آلاچیق خبر / سرهنگ" صادق کاظمزاد" در تشریح این خبر بیان داشت : درراستای اجرای طرح ارتقاء امنیت اجتماعی و برخورد با موتورسواران متخلف، ماموران انتظامی این فرماندهی حين گشت‌زني فعال و هدفمند خود در سطح حوزه استحفاظي يك دستگاه موتورسيكلت سنگین فاقد پلاک را در حال تردد مشاهده و جهت بررسی آن را متوقف كردند.

وی افزود: با بررسي‌هاي صورت گرفته مشخص شد، موتورسيكلت مذکور قاچاق و فاقد هرگونه مدارک قانونی و معتبرگمرکی است که نسبت به توقیف آن اقدام و جهت اقدامات قانونی به مقر انتظامي منتقل شد.

فرمانده انتظامي شهرستان شهرضا با بيان اينکه کارشناسان ارزش موتورسيکلت توقيفي را 10 ميليارد ريال برآورد کردند، يادآور شد: عزم پليس در برخورد با مجرمان و مخلان نظم و امنیت در جامعه جدي است و قاطعانه و در چارچوب قانون با آن ها برخورد می کند.

به گزارش آلاچیق خبر / کشف تعداد20980نخ انواع سيگار و50 پاکت انواع تنباکوي خارجي قاچاق به ارزش300 ميليون ريال ، در اين شهرستان خبر داد.
سرهنگ"صادق کاظمزاد" در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری پلیس بيان داشت: در راستای طرح مقابله با قاچاق کالا و ارز، ماموران کلانتري11فرماندهي انتظامي شهرستان شهرضا حين گشت زني هدفمند در سطح شهر به يک دستگاه سواري پرايد مشکوک و براي بررسي بيشتر آن را متوقف کردند.
وي افزود:ماموران ضمن هماهنگي با مرجع قضائي به بازرسي از اين خودروپرداخته و موفق به کشف تعداد 2 هزار و 980 نخ انواع سيگار و50 پاکت انواع تنباکوي خارجي قاچاق شدند.
فرمانده انتظامي شهرستان شهرضا ارزش محموله مکشوفه را300 ميليون ريال اعلام و گفت: در اين رابطه راننده خودرو پس از تشکیل پرونده برای انجام اقدامات قانونی به مرجع قضايي معرفی شد.

به گزارش آلاچیق خبر / محمدرضا کریم زاده با اشاره به کیفیت آب شرب منطقه شهرضا گفت: هم اکنون آب شرب شهرضا از 41 فقره چاه در منطقه شهرضا و وردشت سمیرم تامین می شود که طعم و مزه آب چاه ها در نقاط مختلف با یکدیگر متفاوت است ولی قطعا از لحاظ کیفی سالم و بهداشتی است و به طور مستمر از لحاظ سلامت و بهداشتی مورد آزمایش های مختلف قرار می گیرد چرا که سلامت آب شرب خط قرمز وزارت نیرو محسوب می شود.
وی با اشاره به تامین آب شرب 180 هزار نفر جمعیت منطقه شهرضا تصریح کرد: در حال حاضرنیاز آبی دو شهر و 25 روستا در منطقه شهرضا حدود 420 لیتر در ثانیه است که 200 لیتر آن از طریق چاه های وردشت و 220 لیتردیگر از چاه های متفرقه در شهرضا تامین می شود و برای اینکه آب شرب که در اختیار مردم قرار می گیرد از لحاظ طعم و مزه تقریبا یکسان باشد، آب چاه های منطقه وردشت و منطقه شهرضا در مخزن 20 هزار مترمکعبی با یکدیگر اختلاط می یابد .
مدیر آبفای شهرضا به تامین پایدار آب شرب این منطقه در فصل تابستان پرداخت و خاطرنشان ساخت: در سال های گذشته در فصل تابستان این منطقه با کمبود 100 لیتردر ثانیه آب شرب مواجه بوده اما با اقداماتی که در یک سال اخیر صورت گرفت می توان امیدوار بود که آب شرب شهرضا در فصل تابستان به صورت پایدار تامین می شود چرا که بهسازی و اصلاح چاه های عمیق در راستای تامین پایدار آب شرب دردستور کار قرار گرفته است.
کریم زاده به اهمیت کاهش هدر رفت آب در منطقه شهرضا اشاره و اعلام کرد: با توجه به محدودیت منابع آبی در این منطقه کاهش هدر رفت آب بسیار حائز اهمیت است و براین اساس امسال بیش از 10 کیلومتر اصلاح و بازسازی شبکه فرسوده آب در مناطق شهری و روستایی عملیاتی شد و نیز در همین راستا 850 کنتور خراب تعویض شد.
وی با بیان اینکه مردم هم باید مدیریت مصرف آب را مد نظر قرار دهند اظهار داشت: در حال حاضر میزان سرانه مصرف آب شرب در منطقه شهرضا 180 لیتر در شبانه روز است در حالیکه مصرف سرانه آب در کشور 150 لیتر درشبانه روزتعریف شده است، پس باید مردم با مصرف بهینه آب درصدد کاهش مصرف سرانه آب باشند.
مدیر آبفای شهرضا به ضرورت ارتقای سواد آبی مردم اشاره کرد و اظهار داشت: باید تدابیری در نظر گرفته شود تا سواد آبی مردم ارتقاء یابد و اگر مردم از سواد آبی مناسبی برخوردار باشند قطعا در حفظ و نگهداری منابع آبی بیشتر تلاش می کنند و آب را هدر نمی دهند، برنامه جاری حیات نیز یکی از اقداماتی است که در زمینه ارتقاء سواد آبی برگزار می شود.

آخرین اخبار
اقتصادی
شهریور 16, 1405
به گزارش آلاچیق خبر / افزایش مصرف برق در سال‌های اخیر و ضرورت تأمین انرژی پایدار برای بخش‌های مختلف صنعتی، کشاورزی و خانگی، موجب شده توسعه ...
اقتصادی
شهریور 15, 1405
به گزارش آلاچیق خبر به نقل از روابط عمومی مخابرات منطقه اصفهان، در متن این تقدیرنامه خطاب به اصغر فارقلیطیان آمده است: « توسعه زیرساخت‌های حمل و نقل ...
اقتصادی
شهریور 15, 1405
سرهنگ اکبر معادلی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری پلیس با اشاره به انتشار برخی مطالب در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر امکان خرید خدمت سربازی، اظهار داشت: ...

Please publish modules in offcanvas position.