به گزارش آلاچیق خبر ، بعضی مکانها سرشار از حس خوب و خوشایند هستند؛ آنگونه که خیال میکنی روی آن تکه از زمین، به خدا نزدیکتری و دستت را به دست او دادهای. تجربۀ حتی یک روز نفسکشیدن در چنین فضایی، گاه برای تمام عمر انسان را متحول میکند و قصهای تازه برایش رقم میزند.
مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور، حس و حالی از همین دست دارند. وقتی نزدیک غروب در بیابان شلمچه قدم میزنی و در احوال خود تفکر میکنی، شگفت نیست که قطرۀ اشکی از کنار چشمت سرازیر شود و بر خاک پاک آن سرزمین نقش ببندد. چنین فضایی، فرصت اندیشیدن در خویش را برای بشر امروز که در هایوهوی زمانه غرق شده است فراهم کرده و به او هویت تازهای میبخشد.
اردوهای راهیان نور، از جمله طرحهایی است که میکوشد چنین هدفی را محقق کند. این طرح که مدتها است در آموزشوپرورش نیز اجرا میشد هرساله تعدادی از دانشآموزان را میهمان سفری معنوی میکند تا درکنار تقویت هویت ملی در آنها، آیندهسازان ایران را با دلاوریها و رشادتهای رزمندگان هشتسال دفاع مقدس آشنا کند و نیز فرصتی برای اندیشیدن در خود را برای آنان فراهم آورد.
دانشآموزانی که تجربۀ این سفر معنوی را به دست میآورند، معمولاً با کولهباری از تجربه و تحول باز میگردند. فاطیما یکی از این دانشآموزان است که در پایۀ دهم رشتۀ ریاضی درس میخواند و درخصوص تجربۀ خود میگوید: «با کارت عابربانکم رفتم دفتر که ثبتنامم رو قطعی کنم که بهم گفتن ظرفیت پر شده. از ته قلبم ناراحت شدم. بغض کردم؛ دعا میکردم یه نفر انصراف بده. من که اولش نمیخواستم برم، حالا شب و روزم شده بود فکرکردن به اینکه اگه نتونم برم چی. سهشنبه زنگ آخر خورده بود و داشتم میرفتم خونه که معاونمون صدام کرد و گفت بیا یه نفر از دانشآموزان دوازدهمی انصراف داده. اگه میخوای به جای اون اسمتو بنویسم. چی میخواستم بهتر از این؟»
وی ادامه میدهد: «روایتگری و حسوحالِ وصفنشدنیِ اونجا و آرامشِ غیرقابلتوصیفش رو اصلاً نمیشه تو کلمات جا داد. میشه هفتهها گریه کرد و دلتنگ شد. میشه عکسای اونجا رو دید و بغض کرد. میشه حتی باهاش اشک ریخت؛ ولی توصیف؟ نه. توصیفنشدنیه. حتماً باید تجربه کرد تا فهمید.»
فاطیما در مورد احساس خود پس از بازگشت از این اردو میگوید: «گاهی اون حسش هنوز بعضی روزها هر جایی که باشم، سراغم میاد و بغضش گلومو فشار میده. نمیشه گفت تأثیر نداره تو زندگی؛ بلکه اون حس خوبشو نه فقط به من، بلکه به همه انتقال میده.»
الناز، دانشآموز پایۀ یازدهم تجربی است. او برای ما تعریف میکند: «صبح که میشد، ما رو برای نماز با عشق و شوق بیدار میکردند. اولین جایی که رفتیم نهر خین بود. روایتگری جانبازان برای ما خیلی شنیدنی بود. آنها با حسوحالی که خودشون در جبهه داشتند، برای ما روایتگری میکردند و ما را به آن زمان میبردند تا آن وضعیت را حس کنیم. خیلی جالب بود؛ دخترانی که شاید تا آن زمان چیزی از شهادت، جبهه و جنگ نداشتند، ناخودآگاه اشک میریختند و میخواستند این داستان ادامه پیدا کنه. چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟ شنیدن داستان مردان و زنانی که خیلیهاشون همسن ما بودند، خیلیهاشون درس میخوندند، اما به خاطر ما جنگیدند جالب بود و این، تازه شروع کار بود.»
زهرا، یکی از دانشآموزان پایۀ یازدهم انسانی است که از منطقۀ طلائیه بازدید کرده است. او درمورد این منطقه میگوید: «به طلائیه که رفتیم، به آنجا میگفتند سه راه شهادت؛ جایی که هزاران شهید دفن شده بودند و میگفتند برای احترام به خون شهدا، بهتره بدون کفش راه بریم. جالب بود؛ چرا بدون کفش؟ چون خیلی از جسدها هنوز زیر خاک بودند و کسی نتونسته بود پیداشون کنه ...»
بهار، دانشآموزی که در پایۀ دهم رشتۀ ریاضی درس میخواند، زیباترین قسمت سفرش را بازدید از شلمچه میداند و میگوید: «شاید در ابتدا فقط خاک، ماشینهای جنگی، آب و چندتا مین بود؛ اما همین که وارد شدیم، همهچیز متفاوت شد. آدمهای زیادی، برای سرگرمی اومده بودند و هیچ اعتقادی به این مکانها و این روزها و شهادت نداشتند. از وقتی جانباز رزمنده، شروع به روایتگری میکرد، هیچکس نمیتونست جلوی اشکهاش رو بگیره. اشکی که از سر عشق، درد و فکرکردن به رزمندگانی بود که مظلومانه شهید شده بودند. هیچکس دلش نمیخواست برگرده؛ انگار خاک اونجا با قفل و زنجیر نگهشون داشته بود؛ انگار شهدا اونجا به ما عشق تزریق میکردند و خیلیا اونجا متحول شدند. حرف از رفاقت و شهادت و عشق بود؛ چیزهایی که قبل از این سفر هیچ جا نشنیده بودم و هیچ چیز دربارۀ اونها نمیدونستم. همین چیزها باعث شد الان که مدتی از اون روزها گذشته، با فکرکردن بهش از گناه دوری کنم و چه چیزی زیباتر از اینکه به درجهای برسی که با فکر و خاطرۀ یک سفر، از گناه دوری کنی و این قشنگترین تصویر از یک سفر درسته.»
فاطمه، از دیگر دانشآموزان پایۀ دهم ریاضی است که تجربۀ این سفر را به دست آورده و دراین مورد میگوید: «پیداکردن دوستان خوبی که الان هم کنار ما هستند و زندگیمون رو تغییر دادند، بهترین نکتۀ این سفر بود. آدمهایی رو دیدیم که خداپرست و عاشق کشورشون بودند. چهرۀ واقعی دین اونجا بود؛ ما خودمون رو در اون سفر پیدا کردیم. اگه بتونم یه توصیه به همسنهای خودم بکنم اینه که حداقل یک بار به این سفر برن تا بفهمند اونجا چه گذشته که الان کشورمون پابرجاست...»
حضور دانشآموزان در اردوهای راهیان نور، فرصتی مغتنم برای نظام تعلیموتربیت است که در بستر آن، بسیاری از اهداف خود را محقق کند. امید که با نگاهی ویژه به این ظرفیت، بتوان اثر مثبت شرکت در این اردوها را در شمار بیشتری از دانشآموزان دید.






